حبيب الله الهاشمي الخوئي

7

منهاج البراعة في شرح نهج البلاغة

آن دو مردم را بر آن بسيار است ) . واز عائشة در بارهء أو خشمى ناگهانى بود ( سبب خشم وى بر عثمان اين بود كه مىگفت عثمان أموال مسلمانان را طعمهء خويش وخويشاوندانش گردانيد ودودمان وپيروانش را بدان برگزيد ودين خدا را تغيير داد واز سنت رسول إعراض كرد ، گاهى عثمان بر منبر بود كه عائشة نعلين وپيراهن پيغمبر را در ميان مجلس بمردم نموده وگفت : اين نعلين وپيراهن رسول خدا هنوز كهنه نشده كه فرعون اين أمت عثمان دين خدا را تبديل كرده است . ومىگفت : بكشيد نعثل را كه أو فاجر است ، ونيز مىگفت : بكشيد نعثل را خدا نعثل را بكشد . ونعثل مردى يهود بود دراز ريش كه عائشة عثمان را بدان تشبيه مىكرده است ، وعائشة أول كسى بود كه بر عثمان طعن كرده است وكارهاى أو را عيب گرفته ومردم را بر كشتن أو بر انگيخت ) . پس برايش گروهى مقدّر شد كه أو را كشتند ومردم با من بيعت كردند بىآنكه بيعت با مرا ناخوش وناپسند داشته باشند وكاره باشند ، وبى آنكه إجبار شده باشند بلكه بميل ورغبت واختيار بيعت كردند . بدانيد كه مدينه از اهلش خالى شد ومردم از آن بر كنده شدند ( يا اين كه مدينه با اهلش بر كنده شد وأهل آن با مدينه ، كه در دلالت مقصود آكداست ، وخلاصه اين كه مردم مدينه از آنجا بيرون آمدند بقصد يارى دين خدا وجهاد في سبيل الله در ركاب أمير المؤمنين عليه السّلام براي خاموش كردن آتش فتنهء أصحاب جمل ، اين گفتار حضرت براي ترغيب وتهييج أهل كوفه است كه در جهاد ونصرت دين تأسّى بأهل مدينه كنند ) . ومدينه چون ديگ بجوش آمده است ( مراد اين است كه وقتي مردم ديدند گروهى ببهانهء خون عثمان بيعت را شكستند ونقض عهد كردند وقصد تفتين دارند بخصوص كه از افعال عثمان سخت رنج ديدند ودل آزرده بودند براي دفع آنان چنان نهضت وقيام كردند كه از اضطراب وهيجان گويا چون ديگ بجوش آمدند )